تبليغاتX
کیانا فرشته کوچولو دوستداشتنیlovely baby

کیانا فرشته کوچولو دوستداشتنیlovely baby

سلام وبلاگ کیانارو به یک آدرس جدید منتقل کردم لطفا اونجا بیاین دیدنش مرسی:

www.kianaz88jujmal.niniweblog.com


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 21:13 توسط mamany
.

سلام به همگی ما بازم بجنوردی شدیم کلی کار بود و منو کیانا و باباش با هم اثاث کشی کردیم اما که کمک کیانا از همه مثمر ثمر تر از همه بود حالا هم با نزدیک شدن عید با کیانا همش بازاریم و داریم واسش لباسای قشنگ قشنگ میگیریم تا دختر طلای ما از همه جیگر تر باشه پیشاپیش عید نوروز و سال نهنگ رو از طرف کیانا به همه تبریک میگم تا سال ۹۱ و عکسای قشنگ فعلا بای


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ساعت 16:44 توسط mamany
.

یک سلام چاق و چله بعد از یک غیبت طولانی:

                                                                     

نمیدونم چرا وقت نمیشه بیام خاطرات خیلی خیلی خوب و شیرینه بهترین فرشته کوچولوی دنیا رو بروز کنم تا همه غش کنن واسش جوجه کوچولوی نازی که خیلی باهوش و بلاست و همیشه و هر روز منو بابارو با حرفاو کاراش شگفت زده میکنه خداکنه بتونم ازش فیلم بگیرم و بذارم تو وبش تا همه باورشون بشه که چه رقصی داره و چه حرفایی میرنه چقدر شعر بلده و چقدر کلمات انگلیسی رو میفهمه و تشخیص میده بعلاوه جملات و کلمات فارسی شاید کسی باورش نشه که جواب تست وایلند کیانا(تستی برای تشخیص هوش و سن اجتماعی)چند سال شده کیاناز ما با دوسال و نیم سن تقویمی و نیم وجب قد سن اجتماعیش شده 6سال هواستون باشه هوشمند رو چشم نزنین وقتی یک کلمه رو میخوام بهش یاد بدم فقط کافیه اون و واسش چهار با بنویسم و کیانا اون و سریع حفظ میکنه اول فکر میکردم بعد از اینکه از ده تا کلمه بگذره شبیه سازی توی مغزش سخت میشه و نمیتونه کامل یاد بگیره اما الان که میبینم روزبه روزش علاقش بیشتر و قوه یادگیریش تقویت شده تر عمل میکنه خیلی خوشحالم جالبه که کیانا کلمات و جملاتی رو که یاد میگیره بدون شکل هستن یعنی از این کارتهایی که با شکل و کلمه هست نداره آخه اونا حفظ رو راحتتر میکنه همین که واسش چهار بار بنویسم و تکرار کنم کافیه واسش بابا ش هم که با هر ده تا کلمه ای که یاد میگیره واسش یک اسباب بازی خوشگل جایزه میگیره واسه همین بیشتر جذب شده و کامل تر و با علاقه بیشتری ازم میخواد بهش یاد بدم و واسش بنویسم خلاصه تا کوچولوی نازم و نبینین باورش واستون سخته .

                   

حالا بگم از عمه محبوبه و نینی جونش که فهمیدیم دختره و یک همبازی تا چند ماهه دیگه واسه کیانا میاره کیانا هم خیلی خوشحاله و میگه عمه یک نینی توی شکمش داره و بعد با نشون دادن بند انگشتهای کوچولوش میگه نینی اینقدره میخواد بعدا بیاد بیرون بزرگ بشه با من بازی کنه.....

                                  

الان دوشبه که بابای کیانا مشهده و داره دنبال خونه میگرده آخه ما تصمیم داریم بریم چند صباحی مشهد البته این قضیه هیچ جای مهمی نداره جز نبود بابا که منو کیانا واقعا تو این دوشب دلمون واسش خیییییییییییللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییی خییییییییییییییییللللللللللللللللللیییییییییییییییی تنگیده امشب کیانا میگفت زنگ بزن بابا بهش بگم خیلی دوسش دارم چرا نمیاد خونه میخواست به باباش بگه دلش تنگ شده کلی منم گفتم منم بابارو خیلی خیلی دوست دارم و عاشق بابام بعد کیانا میگف باباهم تورو دوست داره و بقول کیانا باباهم عاشقشه (عاشقته)بگردمش منو دلداری میداد بعد هم گفت بیا بغلم مامان کلی هم منو نوازش کرد با اون دستای توپولی و کوچولوش خلاصه که منو جوجو دلمون تنگیده واسه باباجون خدا کنه فردا بیاد منو کیانا هم فردا میریم خونه مامانی که واسه اونا هم دلمون تنگ شده مخصوصا حالا که بابا نیست و تا چند روز دیگه انشاا... میریم مشهد و معلوم نیست تا کی نبینیمشون ولی واقعا دوستشون داریم و حتما زود به زود میایم دیدنشون......

اینم چنتا عکس فشنگ و قشنگ از کیانازم در فیگورهای مختلف:

                                     وقتی که ماه شب چهارده ماه رو تو دستش میگیره:

                                  aziz

با فرم مهدی که فقط یک هفته رفت جدا الان شبیهه فارغ التحصیلان آکسفرده:

 joji jojoli

وقتی تمام عشوه ها در یک کوچولو خلاصه میشه:         

tala  bala

                                  کیانا در حال کشیدن نقاشی:(فرشچیان کوچولوی ما) 

                               ziba


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت 14:55 توسط mamany
.

سیده کوچولو و...

با عرض تسلیت به همه مسلمونها مخصوصا جوجه سیده خودم :

شاید باور نکنین ولی کیانا دائم میگه واسم حسین حسین بذار 

ناناز من الان به معلوماتش کلمه خدا و آب هم اضافه شده + انگلیسی خوک /توپ /گاو و +شعر خدا عزیز دلم خدا رو شکر میکنم که تو اینقدر باهوشی و واقعا به یادگیری علاقه داری منو بابا عاشقتیم و خیلی خیلی دوستت داریم فدای حرف زدنت بشم که تازگی ها اینقدر حرف میزنی و جمله های قشنگ میگی وقتی کار بدی میکنی خودت با ادب میگی بشید یعنی :ببخشید

دیروز هم با ناز فراوون سر بابا رو گول مالوندی وقتی بابا بهت گفت کینا جونم بوسم بده ببرمت خیابون به بابا گفتی اول مامان و بوس کن بعدش من بابا هم وقتی من و بوسید و گفت حالا کیانا نوبت توه تو کوچولوی ناز قلقلی گفتی دیگه بسه منو فردا ببوس  قربونش بشم اگه بخوام از کارا و حرفای نازش بگم دائم باید در حال تایپ باشم  راستی من یادم رفت یک ماه پیش عید غدیرو به همسر خیلی خیلی خیلی خوب و مهربونم و دختر کوچولوی نازم که بهترین هدیه و موهبت خداست رو تبریک بگم به هر حال با کلی تاخیر میگم عاشق هر دوتاتونم و عید گذشتتون مبارک  به آریا هم تبریک میگم آخه امسال اولین سال سیدیشه


+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 19:3 توسط mamany
.

سلللللللللللللللللللللللللللام به همه خاله و عموهای مهربون کیانا امشب بعد از یک ماه و نیم اومدم با کلی تعریف و تمجید از کوچولوی ناز قلقلی و اما قبل از اون باید هزار با بوس و تبریک بگم به مامان و بابای آریا جونم که بالاخره قابل دونستن و بدنیا اومدن خوش اومدی عزیز دلم و اما ماه آذر و باز هم کلی تولد تولد مامانی / و عمه محبوبه /و آدی(البته بقول کیانا) و حسن جون رو تبریک میگم 

خوب میریم سراغ کیانا که دیگه محصل نیست از مهد برش داشتم آخه اصلا اونجا رو دوست نداشت و هر وقت از خواب بیدار میشد یا میخواستیم بریم بیرون با مظلومیت خاصی میگفت مهد نه ما هم فکر کردیم و تصمیم گرفتیم برای اینکه دچار مشکل روحی نشه و ضربه نخوره همین بهتره که تو خونه پیش خودم باشه اما با همین چند روزی که رفت جوجه با هوش من وقتی ازش میپرسم اسمت چیه میگه:( i am kiana ) دختر طلا (hello) هم بلده

الان دوباره تو خونه باهاش شعر کار میکنم و حروف انگلیسی رو هم میتونه کاملا بگه 

به تازگی هم وقتی که واسش کلمات مامان / بابا / کیانا / نی نی / عمه /عمو و خاله رو میتونه تشخیص بده و وقتی که مینویسم میتونه بگه کدوم کلمه چیه

دختر نازو مهربون من کلی حرف میزنه و جیک جیک میکنه و به محض ورود باباش همه اطلاعات خونره رو مو به مو واسش میگه 

قربون مهربونیش بشم من یهو میاد دستای کوچولوش و میندازه دور گردنمون و یک بوس محکم و بعد میگه دوست دارم عاشقتم

الان هم که من در حال تایپ کردن هستم گوشی تو گوشش گذاشته و در حال موزیک گوش کردنه و داره با عروسکای نازش بازی میکنه  و نی نی هاشو روی اون پهای توپولیش میخوابونه و واسشون شعر میخونه و باهاشون حرف میزنه و وای بحال اون وقتی که نینیش بخوابه دیگه کسی حق صحبت کردن نداره و میگه هیس لالا کرده  خوب مثل اینکه نینیش خوابیده و صدای تایپ من باعث مکدر شدن خاطر جیگر مامان شده پس تا بعد.....


+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 18:39 توسط mamany
.

کلی خبر خوب:::::

 از اونجایی که باز آمد بوی ماه مدرسه کیانا اجتماعی نی نی دوست ما هم واسه مهد ثبت نام شد اونم فقط واسه3روز در هفته اما!...اصلا مهد و بدون من وباباش دوست نداره البته روز اول که واسش وسیله خریدم و با بابای مهربونش رفته بودیم مهد و کیانا کلی سوار تاب و سرسره شد خیلی دوست داشت و دلش طاقت نداشت و همش میگفت بریم مهد پیش خاله و بچه ها ولی روزی که بردمش و خودم اومدم بیرون همش گریه کرد ولی بعدش خالش گفت ساکت شده و چاشتشو خورده و بازی کرده ولی هنوز که میرم دنبالش دوباره گریه میکنه انگار فکر میکنه میخوام بذارمش و دیگه من و باباشو نمیبینه حالا بعد از 4-5روز که همچنان که میگذارمش گریه میکنه دیگه توی خونه دائم میگه مهد نه از سر کوچه مهد که وارد میشیم میگه تاب تاب نه بچه ها نه اما دیگه دیر شده آخه من هم کلاس ثبت نام کردم بابایی هم که دانشگاه داره الهی بمیره مامان واست عزیزم همه میگن عادت میکنه ما هم امیدواریم راستی یادم رفت بگم خاله مهدشو خیلی دوست داره و بهش عادت کرده ولی اولش گریه میکنه ...یادم رفت بگم مثل عمه ملیحه فکر میکنم کیانا این اخلاق بامزش و وابستگیش شده مثل عمه جونش!!!

خبر بعدی هم اینکه کیانا تا هشت ماهه دیگه واسش یک دختر عمه یا پسر عمه ناز بدنیا میاد بالاخره عمه محبوبه هم قراره نینی دار بشه مبارکشون باشه ما که کلی ذوق زدیم...

بعدی خبر عروسی مریم جونه که کیانا از وقتی فهمیده مریم جون عروس شده منو کچل کرده بریم پیش مریم جونه عروس یل میگه مریم جون عروس توش (کوش)امیدوارم خوشبخت بشه عجب ماه خوب و پر عروسی بود به کیانا که خیلی خوش گذشت آخه کلی رقصید وقتی عمه محبوبه فیلم عروسی رو نشون داد پایه ثابت رقص کیانا بود که همه جا حضور داشتو بشدت انرژی تخلیه میکرد قربونش بشم رقص پاهم میره ...

خبر بعدی هم دندون جدیده کیاناست که دیشب وقتی داشتم واسش مسواک میزدم دیدم نیش کشیده یکی دیگه از دندونای کرسیش هم دراومده البته دیروز حالات سرماخورده گی رو داشت ولی فکرشو هم نمیکردم که از دندونش باشه خدارو شکر...

خبر دیگه چندتا تبریک واسه تولده اولی تولد خاله آرزو 10 مهر تولد مینا جون15 و اباالفضل یا بقول کیانا (اوض که البته تازگی بهش اوووض میگه)عزیزم که یک ساله شده کیانا هم خیلی دوسش داره مثلا وقتی میریم خونشون و جوجه یک ساله در حال سینه خیزه کیانا در کمال خونسردی روی کمرش میشینه و تنها صدای له شدن اباالفضله که خبر کننده ماست اما بازم کیانا رو خیلی دوست داره کیانا هم واقعا دوسش داره هر چیزی که میخواد بخوره دهن اباالفضل هم میکنه الان هم که یک ماهه ندیدیمش همش میگه بریم اباالفضل /اباالفضل دوس دارم /و محبت های دیگه دختر خاله پسر خاله ای ... واسه همشون دعا میکنم 100سال عمر کنن صحیح و سلامت یه بوس آبدار هم از طرف کیانا

کیانی نمکی و بامزه من الان کلی شعر بلده و دوتا سوره قرآن :
شعر:گل/توپ سفید/ماهی/اتل متل/عروسک/مهتاب/صبح و سوره: کوثر/توحید
درضمن به کارهای هنری مثل کار دستی /خیاطی و نقاشی هم خیلی علاقه داره و به خوبی انجامشون میده
جملاتش کامل تر و واضح تر شده الان دائم واسمون بلبل زبونی میکنه جگر مامان و باباش خیلی ناز و بلا شده ...
الان دیگه کم کم وقت بدنیا اومدن فرشته ناز عمو علی و خاله آرزو ما که خیلی واسشون دعا میکنیم انشاا...که سالم باشن و خوب خدا کنه آریا جون خاله زودتر دنیا بیاد مامان و باباش و بقیه رو خوشحال کنه بعد هم ما منتظر بشینیم که بیان بجنورد و نینی نازو بیارن د در جوجو دلمون میخواد ببینیمت بیا دیگه مامان و بابات و راهی کن که اولین سفرت بیارنت پیش ما خاله و عمو کیانا خیلی منتظر دیدنتن البته دلمون واسه مامان و بابات هم تنگ شده ولی بین خودمون باشه اول واسه تو(بیا زودتر خواستگاری جوجه ما)...!!!

اینم چندتا عکس ناز از کیانا جونمون البته از عروسی خاله متین از آخر شبش که نقاشی رو صورتش پاک شده شما لطفا فقط زیبایی رو دریابین و فیگورهای دختر بلا رو :  


طلا


4mg8ra3t82ntlx7yjbz.jpg

k4ew1usv6jsuj1359yhk.jpg


+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 20:0 توسط mamany
.

سلام به همگی دیروز تولد من بود و باز مثل هر سال بهترین و مهربون ترین همسر دنیا منو سوپرایز کرد و من واقعا تولدم رو فراموش کرده بودم اما مصطفی عزیزم منو کاملا غافلگیر کرد خلاصه من الان ۲۵ساله شدم فقط از خدا میخوام کمکم کنه تا من بتونم محبتهای همسرم رو جبران کنم و بتونم واسه اون همسر خوب و واسه کیانا خونم مامان خوبی باشم  از عمه جونهای کیانا و عموهاش(آقاهای عمه جونا)مامانی و بابایی و خونواده عمو عباس هم ممنون که شب تولد من اومدن خونه ما به ما که خیلی خوش گذشت مخصوصا که کیانا کلی واسمون رقصید و با اون زبون شیرینش واسم تولد تولد خوند جای همگی خالی 

دختــــرانــــ شیــــک ShikiGirls.mihanblog.com

راستی از عروسی خاله متین بگم که کیانا کلی رقصید وقتی آخر شب رفتیم خونه بابای عمو علی با عوض شدن آهنگ همه میومدن کنار اما کیانا پایه ثابت رقص بود کلی رقص پا کرد و آخرش هم شاباش از بابای دوماد گرفت بابای عمو علی گفت این عروس خانوم از همه بیشتر زحمت کشیده و رقصیده (آخه کیانا با یه لباس عروس اون پرهای شاپرکش مثل فرشته ها بود راستی روی صورتش رو هم من نقاشی کرده بودم عکس یک پروانه که تا آخر شب نصفش پاک شده بود )حتما عکسش رو میذارم ولی قول بدین چشمش نکنین

       شکلک خونهی چمن                              

در ضمن دختر باهوشو پر حرف ما کلی هم شعر جدید بلده ماشاا...ش و فراموش نکنین  

www.smilehaa.org

www.smilehaa.org

www.smilehaa.org

www.smilehaa.org

www.smilehaa.org



+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390 ساعت 21:55 توسط mamany
.

عروسی عروسی

این هفته کلا درگیر عروسی بودیم به کیانا هم خیلی خوش گذشت جوجه مامان از عروس نازتر بود مثل فرشته ها بعد هم خاله فاطمه اومد بجنورد امروز رفت و کیانا کلی پشت سرش گریه کرد دلش میخواست خاله جونش پیشش بمونه هفته دیگه هم باز دخترم رو که خیلی ناز و بامزه شده رو دوباره میبرم عروسی اینبار عروسی خاله متینه

کیانا الان واسه خودش کلی پر حرف شده و کلی با اون زبون شیرینش واسمون حرف میزنه مامانی فدات دوستت دارم


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390 ساعت 20:27 توسط mamany
.

دکتر

هفته پیش کیانارو بابا برد دکتر هم واسه وزنش هم به خاطر اینکه چند روز سرفه میکرد دکتر واسه وزنش دارو داد و واسه گلوش هم چندتا دارو و قرص بعلاوه دوتا آمپول آخه گلوش عفونی شده بود اونم از آلرژی ولی بمیرم واسش آخه حتی آخ نگفت وقتی بابا برد آمپولشو بزنه میگه دراز کشیده و وقتی سوزن و فرو کردن فقط چشمهاشو محکم بسته روز دوم من گفتم حتما گریه میکنه و ترسیده شده ولی بابا مصطفی گفت خودش دراز کشیده و شلوارشو کشیده پایین بمیره مامانت بابا گفت دلش واست کباب شده قربون شجاعتت بشم من...

این هفته هم خاله زهره و عموجواد و نینی نازشون فاطمه یاس اومدن خونمون کیانا هم که عاشق نینی  خیلی بهمون خوش گذشت کیانا هم خیلی خوشحال بود حتی دوست نداشت نینی رو بخوابونن جاتون خالی ...


+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:52 توسط mamany
.

کیاناز دوستداشتنی

الان که کیانا دوسال و یک ماهشه کلی حرفهای ما رو تکرار میکنه واسه خودش شعر میخونه و سه تا شعر رو هم بلده (توپ سفیدم /زیر نور مهتاب و عروسک قشنگ من)در واقع اول جمله رو من میگم و بقیشو اون میخونه با همون آهنگش سوره کوثر رو هم بلده اولش رو من میگم کلمه آخر رو اون  این از همون چیزهایی بود که با دو بار خوندن یاد گرفت صلوات رو هم میگه الا ممد و الا ممد بسم الله رو هم کمو بیش یاد گرفته  نمیدونم چون مامانشم این حس رو میکنم یا اون واقعا باهوشه البته به قول خیلیها میگن بچه های الان لیسانس بدنیا میان به هر حال خیلی چیزهارو که میخوام بهش یاد بدم بار دوم کاملا حفظه و ما از این بابت خدا رو خیلی خیلی شکر میکنیم

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

ما تو این ماه با کیانا دوتا مسافرت رفتیم که ده روز طول کشید بابا که امتحان داشت نتونست مارو همراهی کنه و جاش واقعا خالی بود خوش گذشت الان امتحانای بابا تموم شده و ما کلی شادیم آخه دلمون واسش خیلی تنگ شده بود کیانا هم خیلی خوشحاله بابا میبرش پارک و اون به بچه ها یا بقول خودش پشه ها کلی بازی میکنه

این ماه واسه چکاپ بردمش و کمی وزنش کم بود البته روی نمودار نرمال بود اما نسبت به وزن قبلیش کم اضافه شده بود دکتر گفت دو هفته دیگه بازم ببرمش الان کلی برنامه تقویتی داریم راستی عمه ملیحه و عمو مهدی رفتن مکه البته با عمو عباس و خانواده ما که کلی دلمون واسشون تنگ شده کیانا هم کلی یادشون میکنه به هر حال جاشون خالیه یا شایدم جای ما اونجا خالیه خدا کنه زودتر برگردن ...البته ما امروز بهشون زنگیدیم خوب خوب بودن و داشتم برای محرم شدن آماده میشدن ما که دلمون خیلی واسشون تنگیده.......

jojo

jojoli

 


+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 ساعت 2:48 توسط mamany
.

قالب وبلاگ

بازی آنلاین

دانلود

دانلود

بازی آنلاین

بازی آنلاین

نیوزفا - خبر

عکس

طراحی سایت

دانلود

قالب وبلاگ

اسکریپت

قشنگترین و بهترین شکلک ها و تصاویر و ... برای زیباسازی وبلاگ
شکلک های بهاره